قهرمان ميرزا عين السلطنه
3674
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نظيف و نرخ ارزاق را طورى مستقر و آبادى را به جائى رسانيد كه تا ده بيست سال ديگر چون كارى پيدا نمىكنند خودشان را منفصل كردند . وزارت جنگ چون مملكت آرام و امنيت بطور اكمل بود قوانين صلح لاهه را زودتر از همهجا پذيرفته [ بودند ] منفصل شدند . بهار بدى است ، خشك و گرم بىباران . هشتم حمل برگ درختان بزرگ شده چقاله آمده ، نزديك است آلوبالو هم بياورند . وضع گرانى نوشتنى نيست . نان كم و بد ، گوشت ناياب ، پول معدوم ، مملكت معلوم نيست دست كيست . اوضاع اطراف مملكت سالار الدوله در كرمانشاه مثل قشون امير تيمور ديگر مىگويند چيزى باقى نگذاشته و مجلل السلطان در كردستان همينطور . مشهد شلوغ است ، طورى كه اخبارش را پنهان مىكنند . طرف فارس به شرح ايضا . نقطهاى را نمىگويند امن است مگر راه رشت . مىگويند دو كرور قرض كردهاند تا بهعنوان حقوق مردم چيزى به مردم بدهند باقى را به ادارات و جاهاى لازم كه ميل دارند . ميل داشتم همين امروز كاغذ را به پست بدهم ، ولى آمدن يكى دو نفر مهمان عقب انداخت ماند براى شنبه . امروز هوا گرفته اما نمىبارد مگر يك قطره براى نمونه . شب عيد مىگويند دولت ايران امضاى قرارنامهء 1907 ميلادى دولت روس و انگليس را كرده ، اما شرايط و تكاليف آنچه باشد نمىدانم . آنقدر معلوم است كه اختيار ماليات و امنيت و غيره تمام به عهدهء خود دولت ايران است و به اين درجه استقلال را دارد اما كى و چه وقت بتواند و از عهدهء نظم و امنيت برآيد نمىدانم . فرمانفرما را مىگويند بايد كرمانشاه و قلمرو عليشكر برود . خودش هم مىگويد مىروم اما معلوم نيست . معتمد السلطنه و اولاد او در هرصورت اغلب مردم كه در اين ادارات جديد بودند و ماهى مبلغها مىبردند ، حالا بيكار شدهاند و بر عدهء بيكارها خيلى افزوده شده است . ايران دست معتمد السلطنه و اولاد اوست . « 1 »
--> ( 1 ) - معتمد السلطنه ميرزا ابراهيم خان - مقصود وثوق الدوله و قوام السلطنه است . ( مسعود سالور )